در 3 سپتامبر 1967، ساعت 4:50 بامداد، یک راننده تاکسی سوئدی در روشنایی کمرنگ سحر خودرویش را متوقف کرد و به سمت دیگر پیچید.
این راننده با دقت هر دو طرف خیابان را بررسی کرد، سپس از سمت چپ جاده به مسیر مخالف در سمت راست رفت و دوباره ایستاد. 10 دقیقه بعد، حرکتش را از سمت راست ادامه داد؛ درست مانند تمام رانندگان دیگر سوئد که همزمان همین تغییر را انجام داده بودند. این عملیات که Högertrafikomläggningen نام داشت و با عنوان Dagen H نیز شناخته میشد، بزرگترین عملیات تغییر مسیر ترافیک در تاریخ سوئد و شاید حتی در جهان بود.
Dagen H نشان داد تغییر عادتهای رفتاری مردم و سیستمها تا چه اندازه دشوار است. این رویداد همچنین خطر استفاده از خودروهایی با فرمان نامتناسب با جهت حرکت در جاده را آشکار کرد. کمپینهای تبلیغاتی گسترده، یادگاریهای ویژه و اجرای منظم این طرح باعث شد تجربه سوئد بعدها به الگویی برای کشورهای دیگری تبدیل شود؛ کشورهایی که برخی از آنها همچنان با چنین مشکل ترافیکی روبهرو هستند.
ریشههای تغییر مسیر در سوئد
دیوید بالدوین، کارشناس آمریکایی ایمنی ترافیک، درباره منشأ حرکت از سمت چپ یا راست مینویسد که ریشه این سنتها در گذشتههای بسیار دور گم شده است، اما احتمالاً به دوران استفاده از گاریهای اسبی بازمیگردد. در سوئد، نخستین مقررات رسمی درباره رانندگی از سمت چپ در سال 1734 تصویب شد و این قانون در سال 1916 نیز تأیید شد.
ادامه رانندگی از سمت چپ باعث شده بود سوئد با کشورهای اطرافش تفاوت داشته باشد؛ زیرا در کشورهای همسایه خودروها از سمت راست حرکت میکردند. بیشتر خودروهای مورد استفاده سوئدیها نیز فرمان چپ داشتند و بسیاری از آنها از کشورهای اطراف وارد شده یا با هدف صادرات تولید شده بودند. همین ناهماهنگی، احتمال تصادفهای شاخبهشاخ و مرگومیر را افزایش میداد. در واقع، خودروهای فرمان چپ سوئدی برای سیستم رانندگی این کشور در جای نامناسبی قرار گرفته بودند.
بحث درباره تغییر مسیر چند دهه ادامه یافت و سرانجام در سال 1955 به برگزاری همهپرسی رسید. نتیجه بسیار منفی بود. موزههای ملی دریایی، حملونقل و نظامی سوئد نوشتهاند که موج شدیدی از ترساندن مردم درباره هزینه هنگفت این تغییر و بهویژه خونریزی گستردهای که تصور میشد در جادهها رخ دهد، شکل گرفت. در پایان، 83 درصد رأیدهندگان با تغییر به رانندگی از سمت راست مخالفت کردند.
مردم معمولاً در برابر تغییرات بزرگ رفتاری مقاومت نشان میدهند، بهخصوص وقتی احساس کنند عادتهای قدیمیشان اشتباه بوده است. دکتر کریستینا میسی رودین-براون، متخصص ایمنی حملونقل و سازگاری رفتاری در Human Factors North، گفت:
مردم به حفظ شرایط موجود وابستهاند؛ چون اگر همه چیز را تغییر دهید، معنایش این است که کاری که تمام عمر انجام دادهاند، اشتباه و ناامن بوده است.
با وجود مخالفت گسترده، پارلمان سوئد در 10 مه 1963 تصمیم گرفت طرح حرکت خودروها از سمت راست اجرا شود.
کمپین بزرگ برای آمادهسازی مردم
پس از این تصمیم، چند سال تبلیغات گسترده آغاز شد. نماد اصلی کمپین حرف H آبیرنگی بود که به شکل مایل روی زمینه زرد قرار داشت و به واژه Höger، به معنای راست، اشاره میکرد. مردم میتوانستند فنجان، بطری نوشابه، جوراب، لباس زیر و کیفهایی با این نماد تهیه کنند. علاوه بر این، هر خانواده یک دفترچه 32 صفحهای دریافت کرد که به 9 زبان مختلف تهیه شده بود.
برای کودکان نیز از کارتون کمک گرفته شد تا آنها یاد بگیرند هنگام عبور از خیابان ابتدا به سمت چپ نگاه کنند. شخصیتهایی مانند Donald Duck و Dennis the Menace در این آموزشها به کار گرفته شدند. یکی از ترانههای معروف درباره تغییر مسیر، Håll dej till höger, Svensson بود که معنای آن به فارسی چنین میشود:
سوِنسون، سمت راست حرکت کن. این آهنگ تا رتبه 5 جدول موسیقی سوئد بالا رفت و به مدت 3 هفته در میان 10 آهنگ برتر قرار داشت.
با وجود تبلیغات فراگیر و اطلاعرسانی گسترده، بسیاری از مردم همچنان اضطراب داشتند. روزنامه Victoria Advocate گزارش کرد که بسیاری از سوئدیها میگفتند ترجیح میدهند چند روزی اصلاً از خیابانها بیرون نروند. این تغییر فقط رانندگان را تحت تأثیر قرار نمیداد. دکتر رودین-براون گفت:
مسئله فقط رانندهها نیستند. عابران پیاده هم باید خودشان را با شرایط جدید هماهنگ کنند. ممکن است آنها در چند روز اول بسیار هوشیار باشند، اما این دقت معمولاً با گذشت زمان کاهش پیدا میکند. کافی است یک بار فراموش کنید که ابتدا باید به سمت چپ نگاه کنید.
شنبه پیش از اجرای طرح، رفتوآمد خودروها ممنوع شد و کارگران با سرعت در سطح شهر مشغول جابهجایی تابلوها شدند. تا عصر، خیابانها آنقدر ساکت شده بودند که فضای شهر حالتی عجیب و وهمآلود پیدا کرده بود.
چند ساعت بعد، در نخستین ساعات یکشنبه، تقریباً تمام جمعیت سوئد، از جمله نزدیک به 2 میلیون راننده، منتظر اجرای طرح بودند. همه رانندگان میدانستند که باید ساعت 4:50 بامداد توقف کنند، خودرو را به سمت دیگر جاده منتقل کنند و 10 دقیقه صبر کنند. پس از آن نیز باید با سرعتی کمتر از معمول حرکتشان را از سر میگرفتند.
هزاران سوئدی همان یکشنبه برای امتحان کردن قوانین تازه به خیابانها آمدند و همین موضوع به شکلگیری ترافیکهای سنگین متعددی انجامید. از حدود ساعت 4 بامداد، مردم در خیابانها جمع شدند؛ برخی آتشبازی راه انداختند، گروههایی بدون برنامه قبلی آواز خواندند و عدهای دست زدند. گزارشها حتی از حضور چیزی شبیه به تمام رانندگان تاکسی شهر در خیابان حکایت داشت. یک مرد آنقدر مشتاق شرکت در این رویداد بود که با لباس خواب خود را به خیابان رساند.
روزی که برخلاف انتظار، تصادفها کم شد
تغییر عادتهای قدیمی برای انسان دشوار است، زیرا بسیاری از رفتارهای روزمره به مرور تا حدی خودکار میشوند. این مشکل زمانی بیشتر به چشم میآید که منابع ذهنی افراد تحت فشار قرار داشته باشند.
با این حال، در Dagen H یک عامل مهم دیگر نیز وجود داشت: هر راننده احتمال میداد رانندگان دیگر اشتباه کنند. دکتر رودین-براون گفت:
اگر کسی اشتباه میکرد و وارد مسیر نادرست میشد، دستکم رانندگان روبهرو ممکن بود انتظار چنین خطایی را داشته باشند، نه اینکه بدون توجه به آن به حرکت ادامه دهند و مستقیماً وارد یک تصادف شوند.
با وجود مقداری آشفتگی، تعداد تصادفها بسیار کمتر از یک روز معمولی بود. در سراسر کشور 157 حادثه ثبت شد که تنها تعداد کمی از آنها جدی بودند. با این حال، یکی از کارشناسان ترافیکی که برای مشاهده این تغییر به سوئد آمده بود، هشدار داد که هنوز برای جشن گرفتن زود است. او گفت: ما فقط عروس و داماد را تا پای سفره عقد آوردهایم. شهروندان سوئد تازه ماهعسل خود را آغاز کردهاند و هنوز برای قضاوت درباره نتیجه نهایی بسیار زود است.
در چند هفته نخست پس از Dagen H، سطح تصادفها همچنان پایین باقی ماند. بخشی از این کاهش به محدودیتهای سرعت و مقررات ایمنی دیگری نسبت داده شد که همزمان با تغییر مسیر اجرا شده بودند. در سراسر سال 1967، یعنی سال اجرای طرح، 1,077 مرگ ناشی از حوادث رانندگی ثبت شد؛ رقمی که در سال 1965 برابر با 1,313 مورد بود. نگرش عمومی نیز تغییر کرده بود. در حالی که 83 درصد مردم در همهپرسی سال 1955 با تغییر مخالفت کرده بودند، پس از Dagen H حدود 57 درصد سوئدیها دیدگاه مثبتی نسبت به این تصمیم داشتند.
تأثیر واقعی Dagen H بر ایمنی جادهها
در سالهای بعد، تعداد کلی مرگومیرهای جادهای دوباره افزایش یافت. با این حال، وقتی تعداد قربانیان نسبت به هر 100,000 خودرو بررسی شد، میزان مرگومیر همچنان روند کاهشی داشت. این موضوع نشان میداد با وجود افزایش تعداد خودروها در خیابانها، رانندگی در مجموع ایمنتر شده است.

دکتر فلیکس روزل، استاد اقتصاد در Technische Universität Braunschweig، تغییر مسیر Dagen H را بررسی کرد تا تأثیر مستقیم خودروهای دارای فرمان نامتناسب با جهت حرکت بر ایمنی جادهها را مشخص کند. تحقیقات او نشان داد اگر Dagen H زودتر اجرا شده بود، احتمالاً بیش از 4,000 نفر در فاصله سالهای 1953 تا 1966 جان خود را از دست نمیدادند. روزل گفت:
من به این نتیجه رسیدم که این ناهماهنگی حدود یکسوم خطر تصادف را افزایش میدهد. به نظرم چنین افزایشی بسیار قابل توجه است و نمیتوان آن را مسئلهای جزئی دانست.
نتایج پژوهش تنها به تصادفهای مرگبار محدود نمیشد. حتی حوادث کوچکتر، مانند برخورد با خودروی پارکشده، نیز تحت تأثیر این مشکل قرار داشتند.
روزل گفت:
در بررسی ما تأثیر بسیار مشابهی را هم در تعداد مرگها و هم در میزان جراحتها مشاهده میکنیم. به نظر میرسد خود این مشکل، یعنی دید نامناسبی که با جهت حرکت جاده هماهنگ نیست، بهتنهایی یک عامل خطر محسوب میشود.
پژوهش روزل همچنین نشان داد کاهش تصادفها احتمالاً مستقیماً با تغییر مسیر ارتباط داشته و صرفاً نتیجه کاهش سرعت یا دیگر اقدامات ایمنی اجراشده پس از آن نبوده است.
اما اگر Dagen H واقعاً ایمنی را افزایش داده بود، چرا میزان تصادفها به شکل بسیار چشمگیری پایین نیامد؟ یکی از دلایل مهم این مسئله، سازگاری رفتاری انسانها بود.
دکتر رودین-براون گفت:
مردم معمولاً از یک اقدام ایمنی جدید به شکلی استفاده میکنند که تجربه رانندگی خود را بهتر کنند. وقتی احساس کنند جاده امنتر شده و کنترل بیشتری دارند، ممکن است سرعتشان را افزایش دهند و ریسک بیشتری بپذیرند.
در نتیجه، حتی با وجود افزایش دید رانندگان و مزایای ایمنی حاصل از تغییر مسیر، بسیاری از آنها در نهایت دوباره با احتیاط کمتری رانندگی کردند.
میراث جهانی تغییر مسیر سوئد
کشورهای دیگری نیز بعدها از تجربه سوئد استفاده کردند و تغییرات مشابهی را به اجرا گذاشتند. یکی از مهمترین نمونهها ساموآ بود که در سال 2009 مسیر حرکت خودروها را از سمت راست به سمت چپ تغییر داد تا با کشورهای اطراف هماهنگ شود.
در ساموآ نیز اعتراضهای گستردهای شکل گرفت و حتی گروهی با نام People Against Switching Sides علیه این تغییر فعالیت کرد. برای این رویداد همچنین یک ترانه مخصوص تغییر مسیر از رسانهها پخش شد.
چند کشور دیگر نیز همچنان با مشکل ناهماهنگی میان جهت رانندگی و ساختار خودروها دستوپنجه نرم میکنند. از جمله آنها میتوان به قرقیزستان، ارمنستان و روسیه اشاره کرد؛ کشورهایی که در آنها نیز پیشنهاد تغییر جهت رانندگی با اعتراضهای گسترده مواجه شده است.
روزل گفت:
این نهادها و عادتهای بنیادین مربوط به رانندگی از سمت چپ یا راست، تقریباً مانند بخشی از ژنتیک فرهنگی مردم هستند؛ بریتانیاییها در سمت چپ و کشورهای قاره اروپا در سمت راست حرکت میکنند. تغییر چنین چیزی زمان بسیار زیادی میبرد. حتی در سوئد هم این اتفاق یکشبه رخ نداد و اجرای آن حاصل چند دهه تغییر و آمادهسازی بود.
در نهایت، Dagen H در سوئد یک موفقیت محسوب شد. روزنامه Daytona Beach Morning Journal نوشت که در سراسر کشور تنها چند درگیری جزئی میان طرفداران حرکت از سمت راست، که در آن زمان حدود 43 درصد جمعیت را تشکیل میدادند، و طرفداران شیوه قدیمی گزارش شد. با این حال، حتی اکثریت مخالف نیز ظاهراً تحت تأثیر فضای شاد و جشنگونه آن روز قرار گرفتند.
در مجموعه In That Time When، مجله Popular Science سراغ داستانهای عجیب، شگفتانگیز و کمترشناختهشدهای میرود که در شکلگیری علم، مهندسی و نوآوری نقش داشتهاند.
